
نوشتیم که طبیعت شناسانِ ارسطوئی در تحلیل حوادث در درجه ی اول به طبایعِ پدیده ها رجوع میکردند و ابتدا از درون شروع می کردند تا در نهایت به بیرون برسند.اما در علمِ جدید در تبیین حوادث، ابتدا به کاوشِ عوامل و موثرات بیرونی می پردازند و هیچ گاه خود را به پایان مسیر رسیده نمی داند.طبایع، پایان مسیر است و ذات مقصد نهایی است و همینکه کسی بدانجا رسید می داند که ورائی برای آن متصور نیست. لذا طبیعت شناسی ارسطوئی، دانشی است که هم دست را می بندد و هم دهان را و به واقع راهِ رشد خود را مسدود می کند. و این چنی...
ادامه مطلب
امروز در خیال هیچ فیزیکدان یا شیمی دانی نمی گذرد که شکافتن اتم را به طبیعت رادیوم و یا کروی بودن قطرات باران را به طبیعت باران منسوب کند. علم جدید دریافته که اگر نظم و مجموعه ی جدیدی بپا شود، بسا که همین نمک و مغناطیس و گوگرد و پنبه و ... اوصاف دیگری به خود بگیرند. کافیست کره ی زمین کمی داغتر از این که هست شود یا فاصله ای بیشتر یا کمتر از فاصله ی کنونی با خورشید پیدا کند تا کثیری از اوصاف امروزین ساکنان آن بدل به اوصاف دیگر شود.وقتی میبینیم با تغییر نور رنگ اجسام عوض می شود دیگر هیچ رنگی را طبعی...
ادامه مطلب
طبیعت شناسان پیشین گمان می بردند که چند تجربه ی معدود و محدود و افزودن و کاستن اوصافی چند، می تواند طبیعت شیئی Objective مُجَرَّب را در مشت آنان بنهد و نمی اندیشیدند که این استقرائات ساده را در روستا و شهر خود و یا در موطن بزرگ آدمیان (یعنی کره ی زمین) انجام می دهند و بسا که غربت از این وطن، به نتایج غریبِ تازه منتهی گردد.ولی عالمانِ حکیمِ روزگار ما دریافته اند (بگذریم از برخی علم ناشناسان) که یقینِ علمی به سرابی دلفریب و خردناپسند بدل گشته است. پایان این قسمتادامه دارد... بخوانید...
ادامه مطلب